حميد احمدى
178
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
امام باقر عليه السلام بزرگترين نهضت فرهنگى و علمى شيعه را بنيان نهادند و در زمان امام صادق عليه السلام نيز مكتب غنى و وسيع فقهى ، حقوقى و تربيتى شيعه به صورت مكتبى زنده و پويا تدوين گشت و بدينرو شيعيان داراى هويتى كاملًا مستقل و متمايز در حوزههاى مختلف فرهنگى ، علمى ، فكرى و حقوقى شدند . اين بزرگان در كنار فراهم كردن سرمايه بزرگ انسانى براى بنيان نهادن نهضت علمى و فرهنگى ، به تربيت مردانى بزرگ براى مبارزات سياسى و نظامى نيز همت گماردند تا انديشه مبارزه و جهاد در جامعه خاموش نشود . نمونه چنين مردانى ، زيد پسر امام سجاد عليه السلام است كه بزرگترين جنبش ضدحكومتى را به راه انداخت . امام سجاد عليه السلام با تكيه بر همان خطمشى مبارزاتى و با عنايت به مسئوليت امامت الهى در جامعه ، افزون بر تربيت فرهيختگانى دينباور و مجاهدانى عالم ، به فراهم كردن مبانى معرفتى در حوزه اخلاق و رفتار و نيز درآميختن علم و اخلاق ، و عقيده و سياست پرداخت كه استمرار سيره و مبانى تعاليم پيامبر صلى الله عليه و آله و امام على عليه السلام بود . امام عليه السلام گفتمانى را در معنويت ، دعا و حقوق بنا نهاد كه از يك سو نام و ياد پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيت عليهم السلام زنده گرديد ؛ از سوى ديگر ادبيات او بهظاهر كاملًا غيرسياسى بود و هيچ بهانهاى براى دشمن وجود نداشت و از ديگر سو اين ادبيات در جامعه ماندگارتر و بهراحتى به گفتمانى مسلط در ميان شيعيان تبديل شد . صحيفه سجاديه كه مجموعهاى از بيانات و مناجاتهاى ايشان است ، از اين نگاه قابلفهم مىباشد . اين كتاب به بيان امام خمينى قدس سره زبور آلمحمد است و در حقيقت نجواى علم و اخلاق و عقيده و سياست مىباشد . امام عليه السلام در بيانى دعا گونه ، مكتبى سرشار از آموزش و پرورش پديد آورده و با نيكوترين خصلتها ، ارزندهترين انديشهها را با لطافت و عطر مناجات درهم آميخته است . اين نگاه و روش امام عليه السلام در تبليغ و تبيين معارف و انديشههاى دينى حكايتگر شناخت كامل امام عليه السلام از جامعهاى است كه فتنه و خشونت بنىاميه و بنىمروان و عبدالله بن زبير ، آسيبهاى روحى سخت و همچنين شكست همه قيامهاى مخالفان حكومت را متحمل شده است . در جامعهاى كه هزاران نفر براى التيام روحى خويش راه توبه پيش گرفتهاند و همه زبانها به خاطر حكومت امويان به كام فرورفته است ، افراد چنين جامعهاى به شدت درونگرايند و سخت به التيام دردهاى خود مىانديشند . فراخوانى مردم به نبرد ، با عدماستقبال بخش وسيعى از جامعه روبهرو مىشود و حتى به دليل غلبه احساسات قيامكنندگان توفيقى نخواهد داشت . از سويى رهبران دينى و فكرى جامعه نبايد چنين مردمى دردمند و آسيبديده را به خود وانهند ؛ بهخصوص